آشنائی با عبید زاکانی(3)

حکایات فارسی عبیدزاکانی جمع آوری حکایات طنز و شوخی رایج بین مردم زمان خودش است که با سلیقه عبید و با جملات دلنشین بیان شده است. به دو حکایت زیر توجه کنید:  1– شخصی خر گم کرده بود. گرد شهر می گشت و شکر می گفت. گفتند: شکر چرا می کنی؟ گفت: از بهر آنکه بر خر ننشسته بودم ، وگر نه من نیز امروز چهارم روز بودی که گم شده بودمی. 2 -  رندی به نردبان در باغ دیگری می رفت تا میوه بدزدد. خداوند باغ رسید و گفت: در باغ من چه کار داری؟ گفت: نردبان می فروشم. گفت: نردبان در باغ من می فروشی؟ گفت: نردبان از آن من است. هرکجا که خواستم می فروشم!     در دیوان عبیدزاکانی قسمتی است با نام( تعریفات ملادوپیازه). برای آشنائی با روش طنز پردازی این شاعر طنزپرداز قرن هشتم ، به چند کلمه از این تعریفات می پردازیم:  السل والدق: همنشین بد. الناموزون: شعر عربی. طوق العنه:  داماد همیشه در خانه. قابض الارواح: دوست سخن نافهم . التماشاخانه: مجلس مستان. الدوست: آنکه  ما گمان نیک بر او داریم . الخبط: پیری و گمان جوانی.الراستگو: دشمن همه کس. الفلاکت: نتیجه علم . المردود: مهمان بعد از سه روز. البیمزه: تعارف بسیار