طنز (22)

                  طنزی از عبید زاکانی:

فردی با سپری به میدان جنگ رفته بود. از قلعه ، سنگی بر سرش زدند و بشکستند. برنجید و گفت: « عجب بد مردمانی هستند ، سپری به این بزرگی را نمی بینند که سنگ بر سر می زنند. »

 

 ایام اعیاد سعید قربان و غدیر مبارک باد.