ضرب المثلهایی از باباطاهر که تاکنون آموخته ایم

1- خوشا اونون که هر از نر ندونن   نه خطی وانویسن و نه خونن

2- بیا سوته دلان با هم بنالیم   که قدر سوته دل دل سوته دونه

3- بترس از برق آه سوته دیلان   که آه سوته دیلان کارگر بی

4- اگر دردم یکی بودی چه بودی   اگر غم اندکی بودی چه بودی

5- چه خوش بی مهربونی از دو سر بی   که یکسر مهربونی دردسربی

6- بنادانی گرفتم کوره راهی   ندانستم که می افتم بچاهی

7- به دل گفتم رفیقی تا بمنزل   ندانستم رفیق نیمه راهی

8- جوانی هم بهاری بود و بگذشت.

9- مکن کاری که پا بر سنگت آیو  جهان با این فراخی تنگت آیو

10- خطی دیرم مو از خوبان عالم   که یار بی وفا همدم نمی بو

11- دل عاشق به پیغامی بسازد

12- خمارآلوده  با جامی بسازد

13- ریاضت کش به بادامی بسازد

14- هرآنکس مال وجاهش بیشتربی   دلش از درد دنیا ریشتربی

15- دل عاشق بود گرگ گرسنه   که گرگ از هی هی چوپان نترسد

16- اگر ملک سلیمانت ببخشند   در آخر خاک راهی عاقبت هیچ

17- تو که نوشم نئی نیشم چرائی   تو که یارم نئی پیشم چرائی

18 – تو که باری زدوشم برنداری    میان بارسربارم چرائی

19 – برو غافل مچر در کوهساران     هرآن غافل چرد غافل خورد تیر

20 – بود قدر تو افزون از ملائک     تو قدر خود نمی دانی چه حاصل؟