حمدالله مستوفی در تالیف کتابی نوشته است:«عبید زاکانی در سال
727اشعار خود را سروده و نوشته او در سال730اشعار خوبی داشته است
که زمان تقریبی شروع کار و شهرت ادبی عبید زاکانی را معین می کند. و
این زمان قریب سی چهل سال پس از فوت سعدی مشهور و همزمان با
سالهای خردسالی حافظ ، شاعر نامی شیراز است که عبید زاکانی بیشتر
زندگی ادبی خود را در شیراز یعنی وطن این دو بزرگوار به سر برده و در
حقیقت بیشتر عمر را در میان آب و هوای فرحبخش شیراز بپایان رسانده
است. بنابراین اگرچه عبید زاکانی عصر سعدی را درنیافته ، لیکن مسلما
مدتی از بهترین دوره ی شاعری اش را معاصر حافظ بوده و در شهر شیراز
لااقل زمانی را با همان کسانی که با حافظ معاشرت داشتند ، سر
می کرده و مانند آن شاعر بلند مقام ، شیخ ابو اسحاق و شاه شجاع را
مدح گفته است اما افسوس که در سراسر کلیات عبید زاکانی هیچ اشاره
مستقیم و ذکر صریحی از حافظ نیست فقظ دوسه غزل در کلیات
عبید زاکانی دیده می شود که از جهت وزن و قافیه شبیه به بعضی از
غزلیات حافظ است و بنظر می رسدکه حافظ به عبید زاکانی اقتدا کرده
است.» جالب اینجاست کمتر کسانی از شعرای آن زمان بوده اند که
عبید زاکانی آنها را به نقد و طنز نکشیده باشد. بنظر می رسد اینکه
در مورد حافظ چیزی نگفته است از دو حال بیرون نیست ، یا واهمه
داشته اگر چیزی بنویسد آنچنان جوابی دریافت کند که از نوشته خود
پشیمان شود. چون حافظ نیز بجای خود حاضر جواب و هم طنزپرداز قدری
بوده است ، یا اینکه بدلیل احترام خاصی که به ایشان داشته بخود اجازه
نمی داده است نسبت به او جسارت کند که همین مورد دوم بیشتر بنظر
صحیح می آید. عبید زاکانی در دو رباعی خود بشدت از دست مردم کهتر
و مهتر زمان خود نالیده که بسیار شنیدنی است. قبل از خواندن این دو
رباعی به معنای واژگان کنک ، کنکری ، کنکرزن و راتب توجه فرمائید:
( کنک: بی حیا __ کنکری:بیحیائی __ کنکرزن: ساززن ، سازندگی ،
نوازندگی __ راتب: رتبه دار ، صاحب مقام)
در علم و هنر مشو چو من صاحب فن تا نزد عزیزان نشوی خوار چو من
خواهی که شوی پسند ارباب زمن کنک آور و کنکری کن و کنکرزن
------------------------
ای خواجه مکن تا بتوانی طلب علم کاندر طلب راتب هر روزه بمانی
رومسخرگی پیشه کن ومطربی آموز تا دادخود ازکهتر و مهتربستانی
پ - ن : برداشت از وبلاگ دیگرم بنام(قلم من در حیطه نثر فارسی)که در همین وبلاگ لینک است.