طنزی از حافظ
آنچه مسلم است این است که حافظ شیرین سخن یک آدم بذله گو و شوخ
طبعی بوده است . البته زندگی را به خوشی می گذرانده ولی یک خوش
گذران به تعبیر امروزی نبوده است یعنی زندگی را با حساب وکتاب بخوشی
می گذرانده و این مطلب را خود نیز در اشعارش اظهار داشته است .
نکته دانی بذله گو چون حافظ شیرین سخن -بخشش آموزی جهان افروز چون حاجی قوام
حافظ با زبان شوخ طبعی و بذله گویی حرفهای زیرکانه خود را بگوش دیگران
می رسانده است و این هنر را رقیبان همزمانش نداشته و آرزوی هنر او را
داشته اند :
همچو حافظ برغم مدعیان شعر رندانه گفتنم هوس است
در بیت زیر که با واژه آرایی حرف (( گ )) تزیین شده است (( به روش بذله
گویی )) طنز می سرایدو با لحن شوخ طبعی می فرماید : اینقدر با چشم و
ابرو و اشاره و دندان روی لب گذاشتن بمن نگو که هیچ چیز نگو چرا نگویم
باید بگویم نعمتها و لذتهایی دراین دنیاست که گفتنش قابل وصف نیست
مثلا من لب مانند لعلی را بوسیده ام که حلاوت آن حس می شود ولی به
سخن در نمی آید :
سوی من لب چه می گزی که نگوی لب لعلی گزیده ام که مپرس
در بیت دیگر به همین روش خطاب به معشوق خود می گوید : آخه عزیز من
هر چیزی یک حد و حسابی ، مقدار و اندازه ای دارد تو برای من بگو چه
کسی توانسته است به اندازه من از لطف لب لعل تو بگوید ؟ هیچکس .
چه کسی اینهمه سرکشی که من از زلف تو دیده ام را دیده است ؟
هیچکس . :
این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت ؟ وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید ؟