تبليغاتX
لر مرد لرون

لر مرد لرون

شعر و طنز لری

   روز   معلم   مبارک   باد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:8  توسط غلامعلی(امیر) صالحی  | 

ضرب المثل(15)

                   اشعاری از باباطاهر که بصورت ضرب المثل درآمده اند

در قبل گفته شد اشعار باباطاهر که یکهزار سال قدمت دارد بدلیل استفاده فراوان مردم بعضیشان ضرب المثل شده اند از جمله دوبیتی زیر که هردو بیتش در یک مفهوم ، جداگانه ضرب المثلند اما بیت دوم بیشتر و آنهم زمانی است که از اعمال حریصانه و جسورانه عاشقی تعجب می کنند مثلا می بینند عاشق برای رسیدن به معشوق جانش را در خطر می اندازد که در آن زمان می گویند: دل عاشق بود گرگ گرسنه – که گرگ از هی هی چوپان نترسد. معانی ابیات بشرح زیر است: هر کسی که عاشق است از اینکه جانش را از دست بدهد نمی ترسد – به یقین کسی که جانباخته است از اینکه پایش را قل و زنجیر کنند و در زندانش بیفکنند نیز ابائی ندارد . دل عاشق مانند گرگ گرسنه ای است که به گله حمله ور شده است – و گرگ گرسنه هم که از هی هی چوپان ترسی ندارد.

    هرآنکس عاشق است ازجان نترسد  

                                      یقین  از  کند  و   از  زندان  نترسد

    دل   عاشق   بود   گرگ   گرسنه

                                     که گرگ از هی هی چوپان نترسد                      

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 15:51  توسط غلامعلی(امیر) صالحی  | 

دوبیتی عاشقانه (3 )

                           دلمه برد (دلم را برد)

     وو که ورداشتیش و بردیش دل مو بی(آن چیزیکه برداشتی و با خودت بردی دل من بود) 

     وو که زیر پا ، فشردیش دل مو بی(آنکه  زیر پایت  له  کردی  دل من بود)

     کاشکه  وابی ،  تو  ا  یادم   بروی(ای کاش می توانستم تو را از یاد خودم ببرم)

     وو که من دل نسپردیش دل مو بی(آنچیزیکه  در  دلت  نسپردی  دل  من  بود )

                                                    (امیر)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 8:46  توسط غلامعلی(امیر) صالحی  | 

                                

               یا مقلب القلوب و الابصار

               یا   مدبر اللیل   و   النهار

               یا محول الحول و الاحوال

              حول حالنا الی احسن الحال

               ---------------------------

     ز کوی   یار  می آید   نسیم   باد   نوروزی

     ازین باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی  

                                               (حافظ)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 23:49  توسط غلامعلی(امیر) صالحی  | 

امروز سومین سال تولد وبلاگ « لر مرد لرون» می باشد. ببینیم از کدام آپ در دو سال گذشته بیشتر از همه ی آپ ها استقبال شده است؟

آپ 14/6/90 با عنوان : ضرب المثل(5)    

                   اشعاری از باباطاهر که ضرب المثل شده است

باباطاهر شیرین زبان در دوبیتی زیر که بصورت ضرب المثل درآمده میگویدچقدر خوب

است اگر هرکسی را که دوست داری او هم همین قدر تو را دوست داشته باشد.

وچه درد سری است و چقدرعذاب آوراست کسی را دوست داشته باشی و او تو

را دوست نداشته باشد.درپایان اینچنین ادامه می دهد اگر مجنون از دل و جان

عاشق لیلی بود لیلی هم بیشتر ازمجنون عاشق اوبود. این ضرب المثل  می گوید

که قدر شناس باشید. ای کاش همه قدرمحبت را بدانند اما این دوبیتی یک پیام

عارفانه هم دارد و شاعر به خواننده ی شعر می گوید:خداوند تبارک و تعالی انسانها

را دوست دارد و انسان هم باید به خداوند عشق بورزد تا قدرشناس و سپاسگزار

باشد.

چه خوش بی مهربونی از دو سر بی

                 که  یکسر مهربونی  درد سر  بی

اگر مجنون  دل شوریده ای  داشت

                 دل  لیلی  از  آن  شوریده تر  بی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 23:38  توسط غلامعلی(امیر) صالحی  | 

  ضرب المثل (14)

                          اشعاری از باباطاهر که ضرب المثل شده اند

این ضرب المثل شبیه آن ضرب المثلی است که می گوید(هر که بامش بیش برفش بیشتر) یعنی هرچه مال و منال بیشتر داشته باشی برای حفظ آنها زحمت و ناراحتی بیشتری را باید متحمل شوی اما هرچه کمتر داشته باشی آسایشت در همین دنیا هم بیشتر است شیخ اجل سعدی نیز در همین زمینه بیتی دارد که سروده است:وانکه را خیمه به صحرای فراغت زده اند - گرجهان زلزله گیردغم ویرانی نیست.باباطاهراین عارف وارسته دربیت اول می گوید: هرکس مال و جاهش بیشتر باشد زخم دلش دردنیا بیشتر است و در بیت دوم می گوید: این دنیا چون موقتی است اگرتاج پادشاهی هم بسرنهی و بمقام سلطانی برسی جانت برایت شیرین تر می شود و از دست دادن آن موقعیت برایت دردناک تراست. بیت اول این دوبیتی بعنوان ضرب المثل بیشتررایج است گرچه بیت دوم به تنهائی نیزمی تواند یک ضرب المثل باشد.

     هر آنکس مال  و جاهش  بیشتر بی    دلش از درد دنیا  ریشتر بی

     اگر بر سر نهی چون خسروان تاج       بشیرین جانت آخر نیشتر بی

در دین مبین اسلام اصطلاحی بنام(به اندازه کفاف) وجود دارد یعنی هرکس به اندازه کفاف داشته باشد به اندازه نیاز داشته باشد حق اوست اما بیش از آن اصراف محسوب می شود که اصراف حرام است.(ناگفته نماند امروزه در مباحث اجتماعی و اقتصادی هم اصطلاح خط فقر و زیرخط فقر و... رایج است یعنی مسئولین اجتماع موظفند طوری مدیریت کنند که مردم زیرخط فقرزندگی نکنند) اینکه بعضی با داشتن خیلی زیادترازحد نیازهنوزهم حرص می زنند وزندگی ناراحتی دارند وکسانی با بودن زیرحد نیازآسایش بیشتری دارند نمونه اش کم نیست. ازدوستی شنیدم که گفت: پدرم بازاری بود و سرگذشت جالبی برایمان تعریف کرد او گفت: در بازار پیرمردی بود که هیچکس را نداشت و از مال و خانه و درآمد هم هیچ نداشت شب ها که همه مغازه های بازاربسته می شد او در بازار می ماند و نگهبانی می داد و هرکدام از بازاریها برای این کار مبلغ ناچیزی به او می دادند و بعضی نیز لباس دست دوم به اومی دادند که بپوشد پدرم وقتی کفش مندرس او را دیده بود دلش سوخته بود و کفش نو زیبائی خریده و به او داده که بپوشد او هم تشکر کرده و رفته بود بعد از چند روز آمده و کفش نو را پس داده و گفته بود: تا زمانی که این کفش را نداشتم چون چیزی برای دزدیده شدن نداشتم روز راحت روی این سکوی بازار می خوابیدم اما از زمانی که این کفش نو را به من دادی از ترس اینکه کسی آنرا ندزدد خواب راحت ندارم همان کفش کهنه خودم برایم کافی است بگیر این کفشت برای خودت!!!

 ضرب المثلهایی که تاکنون آموخته ایم:

1- خوشا اونون که هر از نر ندونن   نه خطی وانویسن و نه خونن

2- بیا سوته دلان با هم بنالیم   که قدر سوته دل دل سوته دونه

3- بترس از برق آه سوته دیلان   که آه سوته دیلان کارگر بی

4- اگر دردم یکی بودی چه بودی   اگر غم اندکی بودی چه بودی

5- چه خوش بی مهربونی از دو سر بی   که یکسر مهربونی دردسربی

6- بنادانی گرفتم کوره راهی   ندانستم که می افتم بچاهی

7- به دل گفتم رفیقی تا بمنزل   ندانستم رفیق نیمه راهی

8- جوانی هم بهاری بود و بگذشت.

9- مکن کاری که پا بر سنگت آیو  جهان با این فراخی تنگت آیو

10- خطی دیرم مو از خوبان عالم   که یار بی وفا همدم نمی بو

11- دل عاشق به پیغامی بسازد

12- خمارآلوده  با جامی بسازد

13- ریاضت کش به بادامی بسازد

14- هرآنکس مال وجاهش بیشتربی   دلش از درد دنیا ریشتربی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 9:16  توسط غلامعلی(امیر) صالحی  | 

فايز دشتی و بابا طاهر عريان

 

 فايز دشتی و بابا طاهر عريان روستايى صادق و سوته دل و شيدا، يكى از جنوب داغ سوزان و ديگرى از  غرب سرمازده ايران، يكى از دشتهاى پهناور و خشك و بى آب دشتى و ديگرى از همدان پوشيده از برف، دو نيكو خصال، دو وارسته، دوانسان خوب باغم و اندوهى فراوان و گرفتار آمده در اختناق فكرى شديد، دوترانه سرا هستند كه با زبانى ساده و ترانه‏هاى پرسوز و گداز خود هر خواننده را مسحور خويش مى‏سازند. اگر چه هر كدام در زمينه‏اى نه چندان دور از هم كه يكى در دنيايى سراپا عشق و شيدايى همراه با وارستگى عارفانه  ديگرى در عالم عرفان و شور و جذبه و فراموشى از خود گام مى‏نهند ولى آن چه مسلم است عشق و شور و شيدايى و صف‏ناپذيرى سخت دنياى هر دو را احاطه كرده است  جز به عشق پاك خود به هيچ چيز نمى انديشند. مست از باده عشق و جذبه و غرق در دنياى شورانگيز خويش و چه بسا كه فايز در بعضى از دو بيتى‏هاى خود تحت تأثير بابا طاهر قرار گرفته، ولى با وجود اين، چنان از خود  استادى نشان مى‏دهد كه خواننده تصور نمى‏كند كه بابا طاهر برفايز اثر گذاشته باشد و گهگاه دو بيتى‏ها صرف نظر از لهجه چنان به هم شبيه است كه اگر تخلص نداشته باشد به سختى مى‏توان آنها را از هم تشخيص داد. مانند دو بيتى زير از فايز كه اگر تخلص نداشت، چه مشكل بود جداييش از دو بيتى‏هاى باباطاهر براى خواننده:

 بابا طاهر:

 بيا جانا دل پر درد من بين

 سرشك سرخ و رنگ زرد من بين

 غم مهجورى و درد صبورى

 بيا بر جان غم پرورد من بين

 فايز:

 بيا جانا كه دنيا را وفا نيست

 جوى را حت در اين محنت سرا نيست

 در اين ره هر چه فايز ديده بگشود

 زهمراهان اثر جز نقش پا نيست

 در اين دو بيتى، بابا طاهر با زبانى ساده و روستايى، از درد پيرى ناليده است:

 و ابيدم پير و برناييم نمونده

 به تن توش و تواناييم نمونده

 به مو واجب بوره آلاله‏اى چين

 نچينم چون كه برناييم نمونده

 وفايز در اين باب گويد:

 مرا هم ساق و هم زانو كند درد

 كمر با ساعد و بازو كند درد

 به هر عضو تو فايز پيرى آمد

 جوانى رفت و جاى او كند درد

 بابا طاهر در زمينه‏اى ديگر چه خوب و چه مردانه گويى در يك معر كه و پيكار سياسى درگيرى پيدا كرده و در عصر اختناق وحشتزا براى شكست دشمن سوگند ياد مى‏كند و عهد پيمان مى‏بندد كه آسوده ننشيند تا نامردان را به كيفر برساند:

 سرم چو گوى در ميدان بگرده

 دلم نز عهد و نز پيمان بگرده

 اگر دوران به نامردان بمونه

 نشينم تا دگر دوران بگرده

 

 وفايز چنين سروده است در پايدارى نسبت به عهد و پيمان خود:

 اگر دوران دهد بر بادم اى دوست

 وگر هجران كند بنيادم اى دوست

 مكن باور كه فايز چشم و زلفش

 رود از خاطر و از يادم اى دوست!

 بابا طاهر:

 مسلسل زلف  بر رو ريته ديرى

 گل و سنبل به هم آيته بينى

 پريشان چون كرى آن تار زلفان

 به هر تارى دلى آويته ديرى

 فايز:

 مسلسل حلقه حلقه زلف دلدار

 به هر تارى دلى گشته  گرفتار

 دل فايز اسير دام  زلفش

 چون گنجشگان كه گرد آيند بر مار

 باباطاهر عاشق را به گرگى تشبيه مى‏كند كه از هى هى چوپان ترسى ندارد و بى واهمه به گله حمله ور مى‏شود  :

 هر آن كس عاشق است از جان نترسد

 كه عشق ازكنده  زندان نترسد

 دل عشاق بود گرگ گرسنه

 كه گرگ از هى هى چوپان نترسد

 وفايز عشاق را چنين وصف مى‏كند:

 هر آن كس عاشق است از دور پيداست

 لبش خشك و دو چشمش مست و شيداست

 بود فايز مثال روزه داران

 اگر تيرش زنى خونش نه پيداست

 و در اين دو بيتى‏ها چقدر از نظر فكرى و انديشه شبيه است به دو بيتى‏هاى باباطاهر:

 دل من حالت پروانه دارد

 به آتش سوختن پروا ندارد

 دل فايز چو مرغ پر شكسته

 به هر جا كو فتد پروا ندارد

 

 بيا تا برگ گل نا رفته بر باد

 گلى چينيم و بنشينيم دلشاد

 بت فايز مكن تأخير چندان

 كه تعجيل است عمر آدميزاد

 به كار گرفتن واژه‏ها : 

بابا طاهر در دو بيتى‏هايش از واژه‏هاى ساده لرى و عاميانه و فولكوريك استفاده مى‏كند و كمتر كلمات فصيح ادبى و فارسى امروزى در دو بيتى‏هاى خود به كار برده است و تعهدى هم ندارددر به كار گرفتن واژه‏هاى فارسى درى و ترجيح مى‏دهد كه از واژه‏هاى لرى و محلى استفاده كند و اگر اكنون مى‏بينيم كه بيشتر ترانه‏هاى بابا طاهر با زبان فارسى سليس سروده شده، بر اثر تصرفاتى است كه بعدها ديگران به عمل آورده‏اند، چنان كه:

 «از بابا طاهر مجموعه‏اى از كلمات قصار به عربى باقى مانده است كه عقايد عرفانى را در علم و معرفت و ذكر  عبادت و وجود و محبت بيان كرده است. ديگر مجموعه ترانه‏هاى اوست به لهجه‏ى لرى. اين اشعار بسيار لطيف و پر از عواطف دقيق و معانى دل‏انگيز است، ليكن بر اثر كثرت اشتهار و تداول در ميان عامه فارسى زبانان در آ نها تصرفاتى صورت گرفت، چنان كه غالبا از هيأت اصلى خود بگرديده و به پارسى درى نزديك شده‏اند. آقاى مجتبى مينوى استاد فاضل دانشگاه  در كتابخانه‏هاى استانبول ابياتى از بابا طاهر يافته است كه به لهجه اصلى لرى باقى مانده و چون آن را با دو بيتى‏هاى موجود از بابا طاهر مقايسه كنيم اختلاف آنها را فراوان مى‏بينم.»

 و اينك چند دو بيتى كه هنوز هم به لهجه لرى باقى مانده است از همان كتاب:

 من آن پيرم كه خوانندم قلندر

 ناخانم بى نه مانم بى نه لنگر

 رو همه رو  واريم گرد گيتى

 شو درايه‏ى و او سنگى نهم سر

 

 پنج رویى هنى خرم كهان بى

 زمين خندان بر مان آسمان بى

 پنج رويى هنى هازيد و سامان

 نه جينان نام و نه ز آنان نشان بى

 

 از آن ا سيپيده بازم همدانى

 به تنهايى كرم نچيره وانى 

 همه به من و ديرند چرخ و شاهين

 به نام من كرند نچيروانى

 

  يا كم دردى هنى دريه بنديار

 ياكم خوريد كهان پيدا نبديار

 من از آن رو به دامان ته زد دست

 ده كرد دونت پرو پايى بسند يار

 در حالى كه واژه‏هايى كه فايز در دو بيتى‏هاى خود به كار برده بيشتر شعرى و ادبى فصيح يا عربى متداول در زبان فارسى مى‏باشد و جنبه‏هاى بديعى و عروضى نيز به خوبى رعايت گرديده و اگر چنانچه واژه‏هاى محلى و عاميانه در آنها ديده شود (جز دز يكى دو مورد آن هم نه در دو بيتى‏ها) بى شك بايستى به حساب متصرفان گذاشت و هرزگي هاى نسخه برادران نه به حساب فايز دشتى، فايزى كه بايد به عنوان دو بيتى‏پردازى بزرگ و جاودان جايش در تاريخ ادبيات ايران حفظ گردد. فايزى كه نبايد فراموش شود و فايزى كه بايستى همسان بابا طاهر عريان جزو افتخارات ادبى ملت ايران به حساب آيد و همدوش افتخار سازان زنده جاويد...

منبع:سایت ایران فایز - برگرفته از کتاب ترانه های فایز دشتی / عبد المجید زنگویی

نوشته شده توسط مجتبی سعیدی  | مدیر وبلاگ فایز دشتی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 23:3  توسط غلامعلی(امیر) صالحی  | 

 

زندگی نامه فایز دشتی

آقاي زنگويي دركتاب ترانه هاي فايز بنا به قولي شيخ احمد رااستاد فايز مي دانند كه البته صحيح نيست شيخ احمد از نظرسني كوچك ترازفايزبوده است .ايشان به سال 1378ه.ق يعني جهل وهشت سال بعدازمرگ فايز دارفاني راوداع مي گويندكه اين موضوع نشان دهنده سن كمترايشان (شيخ احمد)نسبت به  فايز مي باشد .ميرزا حسن فسايي صاحب كتاب فارسنامه ناصري كه جلداول اين كتاب رادرسال 1311ه ق به پايان رسانده اند درمورد شيخ عبدالنبي بحريني چنين مي نويسد. «وي ازعلماي نواحي دشتي است جناب مستطاب علام فهام قدوه اي انام حاج شيخ عبدالنبي اصل آن جناب ازجزيزه ي بحرين است .درقريه ي بردخان (بردخون) دشتي توقف دارد وچندين طلبه علم درآن قريه مجتمع گشته هرروزكسب كمالات علميه رادرخدمت آن جناب مي نمايند »

پس ازپايان يافتن تحصيلات مقدماتي به علت ذوق واستعداد سرشار ي كه دراوبوده وبا كمك ومساعدت رئيس خلف برادر بزرگ خود جهت فراگيري علوم ديني راهي نجف اشرف ميشود ونزديك به چهار سال در نجف اشرف به فراگيري علوم ديني مشغول مي شود ودر همان جا از بي توجهي مردم نسبت به حرم امامان اورا وادار به سرودن اين دوبيتي مي كند :

                  شما كه ساكنان كوي ياريـــــــد          چرا اين نعمت آسان مي شماريد

                   دريغا چون شما مي بود فايـــــز          كه  سر برآستان  يار  داريــــــــد

زاير محمد علي فايز پس از مراجعت از نجف با دختر زايرمحمد حاج مظفربردخوني بنام تاج زر ازدواج مي كند كه ثمره اين ازدواج سه فرزند پسر به نامهاي احمد حيدرومظفر وسه دختر بنامهاي حاج بي بي شازده ودختر بوده است واقدام به راه اندازي مكتب خانه جهت آموزش قرآن به براي جوانان روستا مي كند . بطوريكه از بي توجهي وتنبلي بعضي از دانش آمـــــوزان درفراگيري قرآن ناراحت و آنان را با سرودن اين قطعه شعر مخاطب قرار ميدهد

ايها الطــــــــلاب ناموا في بيوت           واسكنوا اموالكم كالعنكبـــــوت

واذكرو اشعار باقر دائـــــــــــما             لا تقلوا كان زيد قائمـــــــــــا

مدرسه بايد كه تن لاغر كنــــد           جسم را افسرده رخ اصغــر كنـد

مدرسه كي زيبد اين نابخــردان          جاي اينان است اصطبل خــران

لازم به توضيح است حاج درويش جد بزرگ فايز در«ميدري» يكي از روستاهاي همجواركردوان مسجدي بنا نموده كه هنوز هم آثاري از آن برجاي مانده است .درآن مسجد مكتب خانه اي تشكيل داده كه هرسال تعداد زيادي از بچه هاي آن منطقه به آن مراجعه وقرآن را فرا مي گرفتند وفايز نيز در همين مكتب خانه قرآن را فرا گرفته است .وحاج درويش درآخر عمر وصيت مي كند كه درهمين مسجد جنازه وي را دفن نمايند تا صداي قرآن خواندن بچه ها رابشنود .به اين ترتيب دوران نوجواني وجواني فايز با آموختن قرآن وادعيه وگنجينه ها ومفاخر زبان وادبيات فارسي چون شاهنامه – خمسه نظامي- گلستان –بوستان –مثنوي ومخصوصا ديوان حافظ كه آموزش آن پس از قران كريم مرسوم بوده است سپري شد همچنانكه درخلال دوبيتي هاي وي اين تا ثير پذيريها را مي توانيم ببينيم .وبه ياري همين سواد ودانش بود كه بعدها توانست افكار وانديشه هاي خويش راسامان ودر قالب شعر آن راثبت وضبط نمايد.فايز زندگي خود را از راه كشاورزي مي گذرانده به بيان ديگر نانش را از بذر آب وخاك با دست هاي باغيرت به دست مي آورد .آن هم درزير آفتاب سوزان منطقه وهرگز دست نياز به سوي كسي دراز نكرد ودر برابر خوانين كه حاكمان آن سامان بودند مديحه نگفت وهنرش را نفروخت .زيرا مردي بلند طبع وقانع بود.

فايزدركنار داشتن مكتبخانه به امر كشاورزي وكشت درخت خرما نيز مي پرداخت

از فايز بيش ازهفتصد دوبيتي دردست است كه بي گمان بخش اندكي از سروده هاي فايز است وبقيه اشعار وي متاسفانه در گذر زمان بدست شاعـران محلي به يغما رفته وبه روزگار ما نرسيده است .فايز علاوه بردوبيتي غزلياتي نيز در مدح ائمه معصومين (ع) سروده كه اكثرا از بين رفته است فايز با شاعران ديگر دشتي چون محمد خان وملا حسن كبگاني معاصر بوده وديدارهاي دوستانه وادبي نيز با هم داشته اند .

فايز اواخر زندگي خودرا درروستاي گزدراز مي گذراند وبعلت ناراحتي كه از اين موضوع داشته آن را به منزله تبعيد گاهي براي خود مي داند .واين بيت شعر را مي سرايد :

در باغ بگم منزل ومــاواي من است             بوذر نيم وربذه چرا جاي من است

فايز داراي سه فرزند پسر به نامهاي رئيس مظفر زاير احمد وحيدر بوده كه حيدر درجواني وفات مي نمايد .ولي نواده گان رئيس مظفر وزاير احمد اكنون درقيد حيات ودر منطقه دشتي ( خورموج –كاكي وكردوان )زندگي را مي گذرانند .

به هر حال فايز پس از هشتاد سال زندگي پرفراز ونشيب به سال 1330هجري قمري برابر با 1289هجري شمسي در روستاي گزدراز چشم از جهان فرو مي بندد وپيكرش را بنا به وصيت خودش پس از چند ماه امانت نهادن به نجف اشرف منتقل ودرآن جا به خاك سپرده مي شود . روحش شاد بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد

منبع : وبلاگ آقای یوسفی 

بر گرفته از وبلاگ مجتبی سعیدی مدیر وبلاگ فایز دشتی

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 9:59  توسط غلامعلی(امیر) صالحی  | 

ضرب المثل های ۱۲٬۱۱و۱۳

                 اشعاری از باباطاهر که ضرب المثل شده اند

                         یک دوبیتی با سه ضرب المثل

دوبیتی زیر که عاشقانه عارفانه می باشد از شاعر مشهور لر زبان

باباطاهر همدانی است که از چهار جمله تشکیل شده که سه تای

آن را سه ضرب المثل تشکیل می دهد که هر سه ضرب المثل یک

مفهوم را می رساند وآن اینست که اگرکسی ازدل و جان دوستدار

کسی یا چیزی باشدباکوچکترین بهانه یا با کوچکترین دلیل هدفش

رادنبال میکند وبه آن هدف عشق می ورزد.در پایان شاعر می گوید

اگرعاشق به پیغامی، خمارآلوده به جامی و ریاضت کش به بادامی

می سازدکیفیت چشم تو به تنهائی کافیست که برای همیشه مرا

عاشق تو نگهدارد.

 دل عاشق به  پیغامی بسازد     خمارآلوده  با جامی  بسازد

 مرا کیفیت چشم تو کافیست     ریاضت کش ببادامی بسازد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 9:6  توسط غلامعلی(امیر) صالحی  | 

                               پژواک عشق امام حسین(ع)

          در وصف حسین شاه شهیدان

                                   بگفتم من چنین با چشم گریان   

           زهجرت شصت و یک بعد از پیمبر(ص) 

                                      تو گویی ناظرم با دیده ی تر

           شهید و شاهد و سالار عشق است 

                            به هرمیدان سپهسالارعشق است 

           بیادآرم که اول پیر  فرمود:

                           خوشا آنکس که در کشتی او بود(1) 

          شعاع عشق او خوش می درخشد 

                                     ره هر سالکی را نور بخشد 

          مهیا شد برای وصل جانان 

                                 بهمراهش شدند آن تکسواران  

          همه هستند با او پیر تا خرد  

                                یکی قاسم یکی آن پیر سرگرد  

          خدایا معجز عشقت عیانست    

                       جوان پیر است و پیر همچون جوانست  

          گه قربانی و دیدار یارست        

                                      منا یا کربلا جای نثارست؟ 

           ولی در کربلا جانها چه مستند

                                   پی دیدار او از خویش رستند   

          در آن دنیای تار و تار غربت   

                                 شعاع یار برچیده است ظلمت  

          شدند همراه یاران و ببستند  

                              وثاق عشق و بطلان را شکستند      

          در عاشورا زمان دیگر زمان بود  

                                   فغان لحظه ها بر آسمان بود      

          حسین شاهنشه دین مبین است        

                       حسین وارسته ی عرش و زمین است     

          حسین خورشید بود و درخشید    

                                بقلب آدمی خون بود و جوشید  

          همه هستی به تکریم دارد او را  

                                ملائک سر به تعظیم دارد او را       

          بوقت حمله بر دشمن خروشید   

                                  رشادتها نمود و دیده ها دید     

           که چندی بعد از آن پرواز اعلی     

                                  گرفتند دور و نزدیکش سراپا        

          می آمد لحظه ای از عمر دنیا        

                             که تا دنیاست آهش هست برپا 

           به تیر و سنگ و نیزه تاب کردند      

                                      سر نور خدا پرتاب کردند        

          ملائک جمع گشتند گریه کردند  

                                  پی افلاکیان صد ندبه کردند   

           که پژواک صدای گریه ها هم   

                                 رسد اقصی نقاط دورها هم     

           هم اکنون آن صدا در هرکجا هست    

                       که هر جای جهان کرب و بلا هست 

                                                                       (امیر) 

 ----------------------------------------------------------------------

(1)- قال رسول الله(ص):انَ الحسین مصباح الهدا و سفینة النجاة.                                   

 پیامبر اکرم(ص):بدرستیکه حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 9:50  توسط غلامعلی(امیر) صالحی  |